تبليغاتX
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم
تقدیم به اونی که دوسش دارم

 اين عشق چيست؟! به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق می افتد .

دوری ، عشق را شدت می بخشد و نزدیكی ، قوت .

پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست .

هرگز ندانستم چگونه ستایش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم .

عشق ناتمام می گوید : من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم .

عشق تمام می گوید : من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم .

در حساب عشق یك به اضافه یكی برابر است با همه چیز و دو منهای یك برابر با هیچ .

محال است عاشق باشی و عاقل .

عشق چیزی جز یافتن خویش در دیگران و شادكامی در شناخت نیست .

عشق همانند پروانه ایست كه اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد .

عشق چون میوه است . ممكن است خوب به نظر آید اما تا وقتی كه نرسیده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز ، قلب پر می شود .

عشق غلبه خیال بر خرد است .

مرد به كرات عشق میورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسیار .

مردها همواره میخواهند اولین عشق یك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یك مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است .

با عشق وشكیبائی چیزی نا ممكن نیست .
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببينی اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توی فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره… اگه يكی رو ديدی وقتی رد ميشی بر ميگرده نگات ميكنه بدون براش مهمی اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری می افتی با عجله مياد سمت تو بدون براش عزيزی اگه يكی رو ديدی كه داری می خندی بر ميگرده نگات می كنه بدون واسش قشنگی اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری گريه ميكنی بر ميگرده و می ياد باهات اشك می ريزه بدون دوستت داره اگه يكی رو ديدی که وقتی داری با يكی حرف می زنی تركت ميكنه بدون عاشقته اگه يكی رو ديدی که وقتی داری تركش ميكنی فقط سكوت ميكنه بدون ديونته...
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش براي عشق خودت باش ولي خوب باش
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟

كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي

من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !

نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي

چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم
 
و آرزویی در دل کردم ...
 
هر چند از روی دل...
ولی حتی اگر به آرزویم نرسم!
 
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی
 
با تو هستم و خواهم بود
 
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
 
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد
 
همیشه در دلم خواهی ماند
 
جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو
 
و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد...
 
نگاهت در یاد من همیشه جاوید است..
 
برای همیشه
+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
عزیز من، ای عزیز رفته ام برگرد که بی تو در این غروب غم گرفته دلم هوای گریه دارد. حالا که رفته ای و کنارم نیستی نمی دانم قصه ی تنهاییم را با که بگویم. حالا دیگر بی تو بود و نبودم یک معنا می دهد.یادم هست روزی به من گفتی اگر فاصله ی میانمان هزاران دریای خروشان و طوفان زده هم باشد پرنده می شوی و به سویم پر می زنی که بی تو نمانم اما گویا فراموشت شده و خاطره ها را چون قاصدکی به دست باد سپرده ای. برگرد که پنجره ی پر غبار دلم بار دیگر به روی شهر امید باز شودو خانه ی قلبم به بهشت رویا تبدیل گردد. بهشتی که حوریانش حرف های عاشقانه ی تو غنچه هایش خنده های مستانه ی تو و باده هایش نگاه چشمان زیبای تو باشد. آری عزیز من بیا و ببین که هنوز چشم به راهت دارم تا برگردی
+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
غنچه ای را میشناسم که سخت شیفته ی شکفتن است.اما ترس از باد وباران ،مصاحبت با شبنم

وحوادث دیگر رادر طول شاخه اش و در عرض تنه ی گلبرگ هایش درباغ آرزوجاداده 

عزیزم:

ازصمیم قلب دوستت دارم ،عشق تورادراعماق وجودم میپرورانم،یاد تورادرگوشه ی قلبم پنهان

کرده ام وهرگزبیرون نخواهم برد تاهنگامی که ازدنیا بروم .

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

چشم من بیا منو یاری بکن!                   گونه هام خشکیده شد کاری بکن!

غیر گریه مگه کاری می شه کرد!                      کاری از ما نمیاد زاری بکن!

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد!                     تا قیامت دل من گریه می خواهد!

قصه ی گذشته های خوب من!                         خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن!

حالا باید سر رو زانوم بزارم!                      تا قیامت اشک حسرت ببارم!

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه!                        زخم خنجرش می مونه رو سینه!

لب بسته سینه ی غرقه به خون!                          قصه ی موندن آدم همینه!

هرچی دریا رو زمین داره خدا!                      با تموم ابرای آسمونها!

کاشکه می داد همه رو به چشم من!                  تا چشام به حال من گریه کنن!

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد!                      تا قیامت دل من گریه می خواد!

دل هیچکی مثل من غم نداره!                     مثل من قربت و ماتم نداره!

حالا که گریه دوای دردمه!                           چرا چشمم اشکشو کم میاره!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی؟

دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم

نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی

تو جفای خود بکردی و نه من می توانم

که جفا کنم و  لیکن نه تو لایق جفایی

در چشم بامدادان، به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد، که بر دوست برگشایی

تو که گفته ای تامل، نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

عشق يعني دستهايم ماله توست ......... چشمهاي خسته ام دنبال توست

عشق يعني ما گرفتار هميم ......... دوستدار هم طرفدار هميم

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند....... ميكشد مارا و كتمان ميكند

عشق غير از تاولي پر درد نيست ......... هركس اين تاول ندارد مرد نيست

آمدم تا عشق را معنا كنم .......... بلكه جاي خويش را پيدا كنم

آمدم ديدم كه جاي لاف نيست ............... عشق غير از عين و شين و قاف نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

دلم تنگ است... دلم تنگ است براي لباني که هرگز نبوسيدمشان دلم تنگ است براي دستاني که هرگز در آغوشم نگرفتند دلم تنگ است براي سخناني که هرگز بيان نشدند دلم تنگ است براي زيباترينٍ افکار ، زيباترين صداها ، زيباترين چهرها .دوستت دارم.....



 

 

 

 

 

 

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم.........



 

 

 

 

 

عشق يعني سستي و ديوانگي ******* عشق يعني با جهان بيگانگي *******عشق يعني شب نخفتن تا سحر ******* عشق يعني سجده ها با چشم تر****** *عشق يعني سوختن با ساختن ******** عشق يعني زندگي را را باختن *******عشق يعني انتظار و انتظار ****** عشق يعني هر چه بيني عكس يار******* عشق يعني قطعه شعري ناتمام ******* عشق يعني بهترين حسن ختام........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

اگه يه روز ديدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم .اگه ديدي به نفر دوستت داره بدون اون يه نفر منم.
 راحت بگم اگه ديدي هيچ كس دوستت نداره بدون من مردمه


- من تو اين دنياي بزرگ ميون همه آرزوها يه آرزو دارم......تو.........................................
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

 

آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر كه فكر ميكنم زمين نميتونه وزنشو تحمل كنه.


رازي بين تو و قلب منه كه منو اسيرت كرده رازي كه خيلي دوست دارم بدونم چيه؟


زندگيم همش شده خيال با تو بودن و تو را داشتن . كي ميشه اين خيالو تو واقعيت ببينم؟


و كي مياد اون روزي كه احساس تنهايي از وجود خسته من بار سفر ببنده.نميدوني تنهايي چقدر سخته.


دستام گرماي دستاي تو رو كم داره و قلبم عشق و محبت تو رو


و منتظرم تا بياي وبا حضورت اين كمبود ها رو جبران كني . آره منتظرت ميمونم

 

ساحل قلبم به عشق امواج خروشان عشق تو احساس ساحل بودن رو داره


 تو نذار اين ساحل احساس بودن رو و من احساس دوست داشتن رو از دست بدم




 دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

بيا ييد دست در دست هم بدهيم تا خانه اي از آجر طلايي اميدبسازيم
حصيري از گلهاي آبي رنگ محبت را بام آن کنيم
و با گلهاي سرخ گذشتآنرا تزيين کنيم
بيائيد فرشي از عاطفه را مهمان اين خانه کنيم و تصويري از لبخندمان
را بر ديوار اين خانه طلائي آويزان کنيم
آنگاه هنگام غروب با مرغ عشق همآوا شويم وسجده اي بر سجاده عشق آريم



 

از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست

 

هيچ وقت دل به کسي نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني......!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

يه قلم و يه کاغذ و يه عاشق هميشگي

نميشه با نوشته ها اين همه احساسو بگي

حرفاي پرشکايتي روکاغذاي خط خطي
از عشق من مونده فقط قلب پر از شکايتي

يه بغض خامه توگلوم يه دنياحرف ناتموم

آرزوهام پشت سرم نگاه من به رو به روم

اين کاغذاي خط خطي نامه ي عاشقونمه

اين جاي پاي اشک من از گريه هاي نم نمه

از تو گله نميشه کرد اگه نمي ري از سرم

اگه هنوز در حسرت يه آرزوي باطلم

از تو گله نميشه کرد شکايت از دل منه

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

         کاش بدونی ماتم دنیام

                      بی تو فقط گریه می خوام

       کی میدونه این حسرتا

                     چه کرده با روزو شبام

    تو زندگیم یه دنیایی

                  یه کابوسم تو رویایی

 یه پاییزم تو بهاری

         من یه مرداب تو دریاییاز این گریه چه میدونی

نه دردمی نه درمونی

          به چه امید می خوای باشی

                                              که پیش دردام بمونیتو زندگیم یه دنیایی

                 یه کابوسم تو رویایی

                                       یه پاییزم تو بهاری

                    من یه مرداب تو دریایی

      سبب منم که می شکنم

                              اما حرفی نمی زنم

          اگه هیچکس برام نموند

                    واسه اینه که سبب منم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
سرشار از عدم قطعیت هاست، پر از شگفتی ها - همین امر آن را زیبا میسازد. ما هرگز به لحظه ای نمیتوانیم رسید که بگوییم "من مطمئن هستم" چرا که با این جمله تمامی حوادث را نادیده گرفته ایم. درست مانند اینکه خودکشی کرده باشیم.

فردی که در زندان به سر میبرد تمام لحظه هایش برایش یکنواخت و یکسان است برای همین زندان سخت و ملالت بار است و سخت، اما زندگی سرشار از هیجان و ندانسته هاست، ما انسانها همیشه در پی آزادی هستیم اما این آزادی به معنای اطمینان و امنیت در زندگی نیست.

هیچ چیز زندگی قطعی نیست، طبیعت زندگی به غیر مطئمن بودن است و انسان هوشمند به خوبی میداند و شهامت پذیرش آن را دارد. آمادگی برای ماندن در حالت عدم قطعیت، اعتماد است. و این شگفتی بخشی از آزادی است .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
عشق یعنی :
خواستن ، اما نگفتن

عشق یعنی :
سوختن ، اما ساختن

عشق یعنی :
طغیان دل، اما لب فرو بستن

عشق یعنی :
با چشم دلسخن گفتن و با حسرت سکوت کردن

عشق یعنی :
راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند.

عشق یعنی :
خواستن برای دوست
زیستن برای دوست
بودن برای دوست
مردن برای دوست
بی آن که باشی و بخواهی که باشی

عشق یعنی :
مناجات شب های تنهایی
وضو با قطرات اشک گرفتن

عشق یعنی :
روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن

عشق یعنی :
پرستش بدون چشمداشت
نیایش بدون خواهش
ستایش ، بی صدا
رفاقت، بی جفا
صداقت، بی ریا

عشق یعنی :
چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست
و چون برف، ذوب شدن بر غم های دوست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
آري، آري
من صيد شدم
در دام زيباي تو، اي عشق پاک زميني من
آري من صيد شدم
در زلال سراسر راز چشمانت
آري من خرد شدم
در تلاطم سخت و مهربان عشق تو
آري من پاک شدم
در هيجان شراره هاي شوق تو
بگشاي آغوش مهرت را که ناخداي کشتي غرور اينک به زانو درآمده،
بگشاي دروازه هاي آسماني روحت را که مرغ دريايي خسته را تواني براي پرواز نمانده،
بگشاي، بگشاي چهره ات را به شيرين ترين لبخندها که فقط تو مي داني
اين، زهري است شيرين و شهدي است تلخ
از تو کجا بگريزم، که پناهم از تو، تويي
کدامين ستاره برق نگاه تو را به خاطرم نمي آورد
کدامين گل رخساره ي زيبايت را پيش چشمم به تصوير نمي کشد
کدامين نسيم بي ياد گام هاي نرمت از برابرم مي گذرد
مرا با گيسوي طلايي تو عهديست
و اين نماديست براي من
و تو
الهه ي من! معشوقه ي جاودانه ي بي همتاي من!
مي گذري، همچون ابر
در آسمان خاطرم
چه سبک!
چه رها
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
به من یک تارمو دادی امانت
که بی تو سوز دل بااو بگویم
مراتا یک نفس در سینه باقیست
امانت دار این یک تار مویم
تو میدانی که در هر تار موئی
زمو باریک ترصد راز باشد
اگر مو را زبان آشنا نیست
مرا چشم حقیقت باز باشد
نه پنداری که پیمانی که بستیم
از این یک تارمو محکم نگردد
به گیسوی دلاویز تو سوگند
که یک مو از وفایم کم نگردد
توهم ای روشنی بخش حیاتم
نمی گویم مرا پیوند جان باش
نمی گویم به دردم مرهمی، نه
به قدر تار موئی مهربان باش
چوموباریک باشد رشته عمر
بیا قدر جوانی را بدانیم
بیا با تارجان پیمان ببندیم
بیا تا پای جان باهم بمانیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
ای صمیمی
ای صمیمی! . . . ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی
دیدنت . . . حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من . . . به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی! . . . ای خوب
تو مرا یادکنی . . . یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پرگل باد
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
زير باران نگاهت

گويي آسمان رنگي دگر داشت

شوق با تو بودن

پرواز مي كرد در آسمان قلبم

احساسي داشتم

شايد به بلندي فريادي

كه بشكافد كوهها را

يا به خاموشي نگاهي

كه بر من نگريستي

اين باران رنگي

اين فرياد صدايي دگر

و اين نگاه

نگاهي دگر بود !!

كه من نپسنديدمش...

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
اگه یه روز بغض گلوتو فشرد حتما خبرم کن بهت قول نمیدم که بخندونمت اما میتونم باهات گریه کنم...

اگه یه روز خواستی در بری حتما خبرم کن بهت قول نمیدم که ازت بخوام واستی اما می تونم باهات بیام..

اگه یه روزم بی خبر رفتی  و دیگه هم برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بذاری..

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته

وبه جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده

زل بزني٬وبه جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي

حس كني كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بد ي

كه يه بار زير اوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خيال ساعت ها باهاش حرف بزني

اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه

دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز

**دوستش داري**

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
 
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
 
 تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
 
 تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
 
تنهايی را دوست دارم زيرا....
 
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست
 
وانتظار کشیدنمرا پنهان خواهم کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرمین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام.من آرمین احمدی هستم20ساله اینم عکس خودمه.ممنونم از اینکه از وبلاگ من دیدن میکنین.

نوشته های پیشین
86/07/08 - 86/07/14
86/06/22 - 86/06/31
86/06/08 - 86/06/14
86/05/22 - 86/05/31
86/05/05 - 86/05/21
86/05/08 - 86/05/14
86/05/01 - 86/05/07
86/03/22 - 86/03/31
86/03/05 - 86/03/21
پیوندها
MARYAM
FATIMA
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM